-
گوشی پوکو X4
دوشنبه 2 اسفند 1400 20:07
چند روز پیش، اطلاعاتی منتسب به شیائومی پوکو ایکس ۴ پرو 5G فاش شد. حال امروز به تاریخ عرضهی احتمالی گوشی اشاره شده است. بهنظر میرسد فاصلهی زیادی تا زمان عرضه نداریم و طرفداران بهزودی میتوانند نسخهی ریبرندشدهی ردمی نوت 11 پرو را در بازارهای بینالمللی تهیه کنند. بهنوشتهی نوتبوکچک، گوشی پوکو X4 پرو احتمالاً...
-
گر همی دین بایدت خیمه میان غار زن
دوشنبه 2 اسفند 1400 20:01
ای مسافر اندرین ره گام عاشقوار زن فرش لاف اندر نورد و گفت از کردار زن گر نسیم مشک معنی نیست اندر جیب تو دست همت باری اندر دامن عطار زن هرکت از زر باز گوید اوست دقیانوس تو گر همی دین بایدت خیمه میان غار زن دیو طرارست پیش آهنگ حرب وی تویی سوزن تمهید را در چشم این طرار زن پیش از آن کز غدر عالم لال گردد جان تو آتش درویشی...
-
از گلشن خود بر سر من یار گل افشاند
پنجشنبه 4 آذر 1400 00:51
بار دگر آن دلبر عیار مرا یافت سرمست همیگشت به بازار مرا یافت پنهان شدم از نرگس مخمور مرا دید بگریختم از خانه خمار مرا یافت بگریختنم چیست کز او جان نبرد کس پنهان شدنم چیست چو صد بار مرا یافت گفتم که در انبوهی شهرم کی بیابد آن کس که در انبوهی اسرار مرا یافت ای مژده که آن غمزه غماز مرا جست وی بخت که آن طره طرار مرا یافت...
-
بدین گونه تا شاد ورد مهین
پنجشنبه 4 آذر 1400 00:12
چو شیروی بنشست برتخت ناز به سر برنهاد آن کیی تاج آز برفتند گوینده ایرانیان برو خواندند آفرین کیان همیگفت هریک به بانگ بلند که ای پر هنر خسرو ارجمند چنان هم که یزدان تو را داد تاج نشستی به آرام بر تخت عاج بماناد گیتی به فرزند تو چنین هم به خویشان و پیوند تو چنین داد پاسخ بدیشان قباد که همواره پیروز باشید و شاد نباشیم...
-
نیاز اندر ترقی گام در گام
جمعه 14 آبان 1400 19:35
چو شیرین خیمه زد بر طرف کهسار بدان کز غم شود لختی سبکبار مدارا با مزاج خویش میکرد حکیمانه علاج خویش میکرد خیالش در دلش هر دم ز جایی وزانش هر نفس در سر هوایی می عشرت به گردش صبح تا شام به صبح و شام مشغول می و جام صباحی از صبوحی عشرت اندوز خمار شب شکسته جرعهٔ روز شراب صبح و صبح شادمانی صلای عیش و عشرت جاودانی هوای ابر...
-
قمر به سر برد او را و عاد کالعرجون
یکشنبه 9 آبان 1400 01:04
اسمش عبدالرزاق و در فضایل و کمالات یگانهٔ آفاق. جامع علوم معقول و منقول. والد کمال الدین اسماعیل اصفهانی است. از تصوف و حکمت بهرهای وافی و حاصل وافر دریافته. ایام عمر خود را به عزلت و مجاهدت میگذرانیده. فاضلی است نحریر و ادیبی است بی نظیر. فرزانهای است هوشیار و سخنوری است بزرگوار. در اغلب فنون اهل حرفت نهایت قدرت...
-
هرچه که هست در جهان هست همه مثال تو
جمعه 7 آبان 1400 22:23
ای دل و جان کاملان، گم شده در کمال تو عقل همه مقربان، بی خبر از وصال تو جمله تویی به خود نگر جمله ببین که دایما هجده هزار عالم است آینهٔ جمال تو تا دل طالبانت را از تو دلالتی بود هرچه که هست در جهان هست همه مثال تو جملهٔ اهل دیده را از تو زبان ز کار شد نیست مجال نکتهای در صفت کمال تو چرخ رونده قرنها بی سر و پای در...
-
زایجهٔ طالعت مطالعه کردم
چهارشنبه 28 مهر 1400 00:58
بر درت از بس که جن و انس و ملک هست جان شیاطین ز ازدحام برآمد گوئی کانبوه حافظان مناسک گرد در مسجد الحرام برآمد از حرمت هر کبوتری که بپرید نامهٔ او عنبرین ختام برآمد سهم تو در زین کشید پشت زمین را گر چه ز من بود قعده رام برآمد بحر محیط از زمین بزاد و عجب نیست کان خوی ازین مرکب جمام برآمد زایجهٔ طالعت مطالعه کردم سلطنت...
-
ز بس که کاستم از غم بس است سایه تاری
دوشنبه 26 مهر 1400 19:29
گناه عشق بتان گر چه ساخت نامه سیاهم بس است خط عذار تو عذرخواه گناهم نه قطره هاست ز اشکم به روز زرد فتاده ز دست آبله ها چهره از زباله آهم هزار تن بودم کاشکی که بهر قدومت در انتظار نشیند یکی به هر سر راهم میان خلق همی بندم از تو چشم جهان بین ولی به دیده دل نیست جز سوی تو نگاهم ببین چه صبح سعادت دمید تیره شبم را که دیده...
-
دانلود فیلم سنسور 2021 رایگان
یکشنبه 25 مهر 1400 13:12
بازیگران نیامه آلگار ، مایکل اسمیلی ، نیکلاس برنز خلاصه داستان یک سانسورچی فیلم بعد از مشاهده یک ویدیوی عجیب و غریب اما در عین حال آشنا ، برای حل معمای ناپدید شدن خواهرش تلاش می کند تا مرز بین داستان و واقعیت را برطرف کند و … که شما می توانید آن را در این نوشتار، دریافت نمایید. درباره این فیلم سنسور یک فیلم ترسناک...
-
بس که جودش میدهد خاک ذخایر را به باد
دوشنبه 19 مهر 1400 02:00
باز شد چشم جهان ای بخت خواب آلودهان صبح دولت میدمد برخیز زین خواب گران بالش زیر سرت کان مانده از اصحاب کهف مالشی ده چشم غفلت را و سر بردار از آن اسب چوبین پای امیدت که نقش عرصه بود تمشیت فرمای دهر از تقویت کردش روان بهر دفع ظلمت ادبار از ضعف امید ماه میجستی ز اقبال آفتابی شد عیان از گشاد بیمحل تیر تو در صید مراد...
-
تماشا را اگر دل شاد نبود
شنبه 17 مهر 1400 01:39
یکی چابک کنیزک داشت کوچک که حسنا بود نام آن کنیزک ببالا همچو سرو جویباری بلنجیدن چو کبک کوهساری رخی چون ماه و زلفی همچو عنبر بری چون شیر و لعلی همچو شکر چو چشم سوزنش کوچک دهانی بسان رشتهیی او را میانی لبش کرده بدو یاقوت خندان دهن بند بتان آب دندان دو چشمش ناوک مژگان گرفته شکار هر مژه صد جان گرفته جهان افروز حسنا را...
-
دود این شعله طرفدار قجر کور کند
چهارشنبه 14 مهر 1400 01:16
دل اگر جا بسر طره جانان گیرد به پریشان وطنی سازد و سامان گیرد دل شود رام در آن زلف دل آرام اگر گوی آرام ز کج تابی چوگان گیرد برق آسا روی و سینه خروشان چون رعد ابر چشمم سر ره بر تو چو باران گیرد باید از جانب جمهوری دلها دل من از سر زلف تو داد دل یاران گیرد شعله آتش جمهوری ایران باید اول از دامن تبریز به طهران گیرد دود...
-
گزم با صالحان بی دوست فردا در بهشت آرند
دوشنبه 12 مهر 1400 01:36
گر ترا در بهشت باشد جای دیگران دوزخ اختیار کنند، بدین دلیل دیوث سعیدالدارین باشد. اما اینجا نکته یی وارد است: اگر سائلی پرسد که این جماعت یعنی اکابر دیوث چون بواسطه صحبت شیخکان از بهشت متنفراند، و به دوزخ نیز به عدد هر شیخکی که در بهشت است هزار قاضی و نواب و وکلای او نشسته اند، چون است که از صحبت ایشان ملول نیستند؟...
-
به اختلاط و وفا همچو شکر و حلوا
یکشنبه 11 مهر 1400 19:09
مبارکی که بود در همه عروسیها در این عروسی ما باد ای خدا تنها مبارکی شب قدر و ماه روزه و عید مبارکی ملاقات آدم و حوا مبارکی ملاقات یوسف و یعقوب مبارکی تماشای جنه المأوی مبارکی دگر کان به گفت درناید نثار شادی اولاد شیخ و مهتر ما به همدمی و خوشی همچو شیر باد و عسل به اختلاط و وفا همچو شکر و حلوا مبارکی تبارک ندیم و ساقی...
-
مرا عمرها دل ز کف رفته بود
جمعه 9 مهر 1400 13:20
چنین گفت پیری پسندیده هوش خوش آید سخنهای پیران به گوش که در هند رفتم به کنجی فراز چه دیدم؟ چو یلدا سیاهی دراز تو گفتی که عفریت بلقیس بود به زشتی نمودار ابلیس بود در آغوش وی دختری چون قمر فرو برده دندان به لبهاش در چنان تنگش آورده اندر کنار که پنداری اللیل یغشی النهار مرا امر معروف دامن گرفت فضول آتشی گشت و در من گرفت...
-
به دو چشم تو که گر بی تو برندم به بهشت
جمعه 9 مهر 1400 01:58
به قلم راست نیاید صفت مشتاقی سادتی احترق القلب من الاشواق نشود دفتر درد دل مجروح تمام لو اضافوا صحف الدهر الی اوراقی آرزوی دل خلقی تو به شیرین سخنی اثر رحمت حقی تو به نیک اخلاقی بی عزیزان چه تمتع بود از عمر عزیز کیف یحلو زمن البین لدی العشاق من همان عاشقم ار زان که تو آن دوست نهای انا اهواک و ان ملت عن المیثاق حیث لا...
-
همی گرد کافور گیرد سرم
جمعه 9 مهر 1400 01:17
به مهراب و دستان رسید این سخن که شاه و سپهبد فگندند بن خروشان ز کابل همی رفت زال فروهشته لفج و برآورده یال همی گفت اگر اژدهای دژم بیاید که گیتی بسوزد به دم چو کابلستان را بخواهد بسود نخستین سر من بباید درود به پیش پدر شد پر از خون جگر پر اندیشه دل پر ز گفتار سر چو آگاهی آمد به سام دلیر که آمد ز ره بچهٔ نره شیر همه...
-
که فردوسی طوسی پاک جفت
جمعه 9 مهر 1400 01:14
ایا شاه محمود کشور گشای ز کس گر نترسی بترس از خدای گر ایدونک گیتی به شاهی تراست نگویی که این خیره گفتن چراست که بددین و بدکیش خوانی مرا منم شیر نر میش خوانی مرا نبینی تو این خاطر تیز من نیندیشی از تیغ خونریز من تو این نامهٔ شهریاران بخوان سر از چرخ گردان همی مگذران مرا سهم دادی که در پای پیل تنت را بسایم چو دریای نیل...
-
صد هزاران گرگ را این مکر نیست
شنبه 3 مهر 1400 15:25
این چنین ذالنون مصری را فتاد کاندرو شور و جنونی نو بزاد شور چندان شد که تا فوق فلک میرسید از وی جگرها را نمک هین منه تو شور خود ای شورهخاک پهلوی شور خداوندان پاک خلق را تاب جنون او نبود آتش او ریشهاشان میربود چونک در ریش عوام آتش فتاد بند کردندش به زندانی نهاد نیست امکان واکشیدن این لگام گرچه زین ره تنگ میآیند عام...
-
تدین آن سفیه کهنه مشتی
شنبه 3 مهر 1400 15:23
چه ذلتها کشید این ملت زار دریغ از راه دور و رنج بسیار ترقی اندرین کشور محال است که در این مملکت قحطالرجال است خرابیاز جنوب و از شمال است بر این مخلوق آزادی وبال است بباید پرده بگرفتن ز اسرار که گردد شرح بدبختی پدیدار دریغ از راه دور و رنج بسیار اگر پیدا شود در ملک یک فرد به مانند رضاخان جوانمرد کنندش دوره فوراً چند...
-
خیام » ترانههای خیام
چهارشنبه 31 شهریور 1400 22:46
شاید کمتر کتابی در دنیا مانند مجموعهٔ ترانههای خیام تحسین شده، مردود و منفور بوده، تحریف شده، بهتان خورده، محکوم گردیده، حلاجی شده، شهرت عمومی و دنیاگیر پیدا کرده و بالاخره ناشناس مانده. اگر همهٔ کتابهایی که راجع به خیام و رباعیاتش نوشتهشده جمع آوری شود تشکیل کتابخانهٔ بزرگی را خواهد داد. ولی کتاب رباعیاتی که به...
-
او رسول مرسل این شاعران روزگار
یکشنبه 28 شهریور 1400 23:19
ای نهاده بر میان فرق جان خویشتن جسم ما زنده به جان و جان تو زنده به تن هر زمان روح تو لختی از بدن کمتر کند گویی اندر روح تو مضمر همیگردد بدن گر نیی کوکب، چرا پیدا نگردی جز به شب ور نیی عاشق، چرا گریی همی بر خویشتن کوکبی آری ولیکن آسمان تست موم عاشقی آری، ولیکن هست معشوقت لگن پیرهن در زیر تنپوشی و پوشد هر کسی پیرهن...
-
این سعادتهای دنیا هیچ نیست
شنبه 27 شهریور 1400 14:47
عاشقان پیدا و دلبر ناپدید در همه عالم چنین عشقی که دید نارسیده یک لبی بر نقش جان صد هزاران جانها تا لب رسید قاب قوسین از علی تیری فکند تا سپرهای فلکها را درید ناکشیده دامن معشوق غیب دل هزاران محنت و ضربت کشید ناگزیده او لب شیرین لبی چند پشت دست در هجران گزید ناچریده از لبش شاخ شکر دل هزاران عشوه او را چرید ناشکفته...
-
کمال دلبری و حسن در نظربازیست
شنبه 27 شهریور 1400 14:41
اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش حریف خانه و گرمابه و گلستان باش شکنج زلف پریشان به دست باد مده مگو که خاطر عشاق گو پریشان باش گرت هواست که با خضر همنشین باشی نهان ز چشم سکندر چو آب حیوان باش زبور عشق نوازی نه کار هر مرغیست بیا و نوگل این بلبل غزل خوان باش طریق خدمت و آیین بندگی کردن خدای را که رها کن به ما و سلطان باش...
-
تا ز خوبی بتان خالی نگردد جان تو
شنبه 27 شهریور 1400 14:36
ساقیا هستند خلقان از می ما دور دور زان جمال و زان کمال و فر و سیما دور دور گر چه پیر کهنهای در حکمت و ذوق و صفا از شراب صاف ما هستی تو پیرا دور دور چونک بینایان نمیبینند رنگ جام را عقل خود داند که باشد جان اعمی دور دور چون صریح و رمز قاضی مینداند جان او دور باشد از دل او رمز و ایما دور دور تا نبرد تیغ شمس الحق زنار...
-
به جبر خاطر ما کوش کاین کلاه نمد
دوشنبه 22 شهریور 1400 15:06
نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد که روز محنت و غم رو به کوتهی آورد به مطربان صبوحی دهیم جامه چاک بدین نوید که باد سحرگهی آورد بیا بیا که تو حور بهشت را رضوان در این جهان ز برای دل رهی آورد همیرویم به شیراز با عنایت بخت زهی رفیق که بختم به همرهی آورد به جبر خاطر ما کوش کاین کلاه نمد بسا شکست که با افسر شهی آورد چه نالهها...
-
چو خورشید تو را جوید چو ماهش در منازل کش
دوشنبه 22 شهریور 1400 15:04
قرین مه دو مریخند و آن دو چشمت ای دلکش بدان هاروت و ماروتت لجوجان را به بابل کش سلیمانا بدان خاتم که ختم جمله خوبانی همه دیوان و پریان را به قهر اندر سلاسل کش برای جن و انسان را گشادی گنج احسان را مثال نحن اعطیناک بر محروم سائل کش جسد را کن به جان روشن حسد را بیخ و بن برکن نظر را بر مشارق زن خرد را در مسائل کش چو لب...
-
گلعذاریم ولی پیش رخ خوب شما
دوشنبه 22 شهریور 1400 15:03
چند خسپیم صبوح است صلا برخیزیم آب رحمت بستانیم و بر آتش ریزیم آن کمیت عربی را که فلک پیمای است وقت زین است و لگام است چرا ننگیزیم خوش برانیم سوی بیشه شیران سیاه شیرگیرانه ز شیران سیه نگریزیم در زندان جهان را به شجاعت بکنیم شحنه عشق چو با ماست ز کی پرهیزیم زنگیان شب غم را همه سر برداریم زنگ و رومی چه بود چون به وغا...
-
تا دفتر خیال تو در پیش چشم ماست
یکشنبه 21 شهریور 1400 14:11
چون ساعدت مساعد آنست رشتهایم در خون خود، که عاشق آن دست گشتهایم در خاک کوی خود دل ما را بجوی نیک کو را به آب دیدهٔ خونین سرشتهایم گرمان بخوان وصل نخوانی شبی، بخوان خط به خون که روز فراقت نبشتهایم بیخار محنتی نگذارد زمین دل تخم محبت تو، که در سینه کشتهایم تا دفتر خیال تو در پیش چشم ماست طومار فکر این دگران در...