-
سعدالدین وراوینی » مرزباننامه » باب پنجم
دوشنبه 1 شهریور 1400 16:22
فرّخزاد گفت : شنیدم که در بلخ بازرگانی بود صاحب ثروت که از کثرتِ نقود خزائن با مخازنِ بحر و معادنِ برّ مکاثرت کردی. چون یکچندی بگذشت ، حالِ او از قرارِ خویش بگشت و روی بتراجع آورد و در تتابعِ احداث زمانه رقعهٔ موروث و مکتسبِ خویش برافشاند و بچشمِ اهلِ بیت و دوستان و فرزندان حقیر و بی آب و مقدار گشت. روزی عزمِ مهاجرت...
-
به یزدان که او برتر ازبرتریست
یکشنبه 31 مرداد 1400 19:06
برآشفت بهرام و شد شوخ چشم زگفتار پرموده آمد بخشم بتندیش یک تازیانه بزد بران سان که از ناسزایان سزد ببستند هم در زمان پای اوی یکی تنگ خرگاه شد جای اوی چو خراد برزین چنان دید گفت که این پهلوان را خرد نیست جفت بیامد بنزد دبیر بزرگ بدو گفت کین پهلوان سترگ بیک پر پشه ندارد خرد ازی را کسی را بکس نشمرد ببایدش گفتن کزین چاره...
-
بیا ساقی آن جام مردآزمای
شنبه 30 مرداد 1400 12:11
تو را آنچه میبایدت دادهاند به رویت در رزق بگشادهاند تو خواهی بری عالمی را فرو به اندازه لقمهات کو گلو؟ به رزق مقدّر توان برفزود اگر تخم ناکشته بتوان درود مده عمر خود از تردّد به باد که روزی به کوشش نگردد زیاد پی رزق فردا مکن اضطراب مکَن رخت پیش از رسیدن به آب فرود آی از ناتمامی، فرود زیانِ زیان باش، یا سودِ سود...
-
هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق
جمعه 29 مرداد 1400 19:44
معاشران گره از زلف یار باز کنید شبی خوش است بدین قصهاش دراز کنید حضور خلوت انس است و دوستان جمعند و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید رباب و چنگ به بانگ بلند میگویند که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید میان عاشق و معشوق فرق بسیار است چو یار ناز نماید شما...
-
چون ندارد سیر میراند چون عام
جمعه 29 مرداد 1400 14:44
هیچ نقاشی نگارد زین نقش بی امید نفع بهر عین نقش بلک بهر میهمانان و کهان که به فرجه وارهند از اندهان شادی بچگان و یاد دوستان دوستان رفته را از نقش آن هیچ کوزهگر کند کوزه شتاب بهر عین کوزه نه بر بوی آب هیچ کاسه گر کند کاسه تمام بهر عین کاسه نه بهر طعام هیچ خطاطی نویسد خط به فن بهر عین خط نه بهر خواندن نقش ظاهر بهر نقش...
-
غلغل بلبل ار نماند چه غم
پنجشنبه 28 مرداد 1400 22:04
ساقیا ساغر شراب بیار یک دو جام شراب ناب بیار داروی درد عشق یعنی می کاوست درمان شیخ و شاب بیار آفتاب است و ماه باده و جام در میان مه آفتاب بیار میکند عقل سرکشی تمام گردنش را ز می طناب بیار بزن این آتش مرا آبی یعنی آن آتش چو آب بیار گل اگر رفت گو به شادی رو باده ناب چون گلاب بیار غلغل بلبل ار نماند چه غم قلق ل شیشه...
-
از حاصل گیتی چو تویی را چه تمتع
پنجشنبه 28 مرداد 1400 01:39
ای قاعدهٔ تازه ز دست تو کرم را وی مرتبهٔ نو ز بنان تو قلم را از سحر بنان تو وز اعجاز کف تست گر کار گذاریست قلم را و کرم را تقدیم تو جاییست که از پس روی آن افلاک عنان باز کشیدند قدم را دین عرب و ملک عجم از تو تمامست یارب چه کمالی تو عرب را و عجم را اجرام فلک یک به یک اندر قلم آرند گر عرض دهد عارض جاه تو حشم را بر جای...
-
خیام - ترانههای خیام
سهشنبه 26 مرداد 1400 19:14
آنچه که اجمالاً اشاره شد نشان میدهد که نفوذ فکر، آهنگ دلفریب، نظر موشکاف، وسعت قریحه، زیبایی بیان، صحت منطق، سرشاری تشبیهات ساده بیحشو و زوائد و مخصوصاً فلسفه و طرز فکر خیام که به آهنگهای گوناگون گویاست و با روح هر کس حرف میزند در میان فلاسفه و شعرای خیلی کمیاب مقام ارجمند و جداگانهای برای او احراز میکند. رباعی...
-
مجو درستی عهد از جهان سست نهاد
دوشنبه 25 مرداد 1400 12:34
بیا که قصر امل سخت سست بنیادست بیار باده که بنیاد عمر بر بادست غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب سروش عالم غیبم چه مژدهها دادست که ای بلندنظر شاهباز سدره نشین نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست تو را ز کنگره عرش میزنند صفیر ندانمت که در این دامگه چه افتادست...
-
که با شهریاران خرد باد جفت
شنبه 23 مرداد 1400 10:30
وز انجا بیامد به پردهسرای ز بیگانه پردخت کردند جای پشوتن بشد نزد اسفندیار سخن رفت هرگونه از کارزار بدو گفت جنگی چنین دژ به جنگ به سال فراوان نیاید به چنگ مگر خوار گیرم تن خویش را یکی چاره سازم بداندیش را توایدر شب و روز بیدار باش سپه را ز دشمن نگهدار باش تن آنگه شود بیگمان ارجمند سزاوار شاهی و تخت بلند کز انبوه دشمن...
-
ناصرخسرو » سفرنامه
پنجشنبه 21 مرداد 1400 14:57
و چون ما از آن جا هفت فرسنگ برفتیم به شهرستان عکه رسیدیم و آن جا مدینه عکا نویسند. شهر بر بلندی نهاده زمینی کج و باقی هموار و در همه ساحل که بلندی نباشد شهر نسازند از بیم غلبه آب دریا و خوف امواج که بر کرانه میزند. و مسجد آدینه در میان شهر است و از همه شهر بلندتر است و اسطوانهها همه رخام است. در دست راست قبله از...
-
امروز عیسیی که به درد سخن رسد
پنجشنبه 21 مرداد 1400 14:54
دلهای غم ندیده پذیرای پند نیست آنجا که درد نیست، سخن سودمند نیست بسیار چاره هست که از درد بدترست صد چشم بد، برابر دود سپند نیست ما را به بخت شور خود ای دوست واگذار بادام تلخ در خور آغوش قند نیست نتوان گرفت دامن معنی به دست ناز جز پیچ و تاب، صید سخن را کمند نیست نگرفت پیش اشک مرا منع آستین سیلاب را ملاحظه از کوچه بند...
-
ز هستی ندارم من از خود خبر
سهشنبه 19 مرداد 1400 19:23
دگر سینهام چون خم آمد بجوش بر آمد از این قلزم غم خروش خراباتیان، راه میخانه کو حریفان بگوئید، پیمانه کو مرا سوی میخانه راهی دهید سرم را به آن در پناهی دهید بهار است و بلبل، بساط نشاط بطرف چمن میکشد ز انبساط تو هم زاهد از خویش دستی برآر مکن اینقدر خشکی اندر بهار به درک فنون ریا کاملی در این فن چرا اینقدر جاهلی مرادی...
-
وزان پس همه گنج آراسته
یکشنبه 17 مرداد 1400 11:58
فریدون چو شد بر جهان کامگار ندانست جز خویشتن شهریار به رسم کیان تاج و تخت مهی بیاراست با کاخ شاهنشهی به روز خجسته سر مهرماه به سر بر نهاد آن کیانی کلاه زمانه بیاندوه گشت از بدی گرفتند هر کس ره ایزدی دل از داوریها بپرداختند به آیین یکی جشن نو ساختند نشستند فرزانگان شادکام گرفتند هر یک ز یاقوت جام می روشن و چهرهٔ شاه...
-
بود بیست شش بار بیور هزار
شنبه 16 مرداد 1400 22:14
کهن گشته این نامهٔ باستان ز گفتار و کردار آن راستان همی نوکنم گفتهها زین سخن ز گفتار بیدار مرد کهن بود بیست شش بار بیور هزار سخنهای شایسته و غمگسار نبیند کسی نامهٔ پارسی نوشته به ابی ات صدبار سی اگر بازجویی درو بیت بد همانا که کم باشد از پانصد چنین شهریاری و بخشندهای به گیتی ز شاهان درخشندهای نکرد اندرین داستانها...
-
گرامی که خواری کند آرزوی
شنبه 16 مرداد 1400 22:02
اگر شاه دیدی وگر زیردست وگر پاکدل مرد یزدانپرست چنان دان که چاره نباشد ز جفت ز پوشیدن و خورد و جای نهفت اگر پارسا باشد و رایزن یکی گنج باشد براگنده زن بویژه که باشد به بالا بلند فروهشته تا پای مشکین کمند خردمند و هشیار و با رای و شرم سخن گفتنش خوب و آوای نرم برین سان زنی داشت پرمایه شاه به بالای سرو و به دیدار ماه...
-
از چنگ منش اختر بدمهر به در برد
پنجشنبه 14 مرداد 1400 12:26
آن یار کز او خانه ما جای پری بود سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش بیچاره ندانست که یارش سفری بود تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد تا بود فلک شیوه او پرده دری بود منظور خردمند من آن ماه که او را با حسن ادب شیوه صاحب نظری بود از چنگ منش اختر بدمهر به در برد آری چه کنم دولت دور قمری بود...
-
در سرِ این سبزه من و تو به هم
چهارشنبه 13 مرداد 1400 12:32
از طَرَفی نیز در آن صبحگاه زُهره مِهین دخترِ خالویِ ماه آلهۀ عشق و خداوندِ ناز آدمیان را به مَحَبّت گداز پیشۀ وی عاشقی آموختن خرمنِ اَبناء بشر سوختن خسته و عاجز شده در کارِ خود واله و آشفته جو افکارِ خود خواست که برخستگی آرد شکست یک دو سه ساعت کشد از کار دست سیرِ گلُ و گردشِ باغی کند تازه ز گلُ گَشت دِماغی کند کند ز...
-
آن رفیق تو ترا مصلحتِ خویش آموخت
چهارشنبه 13 مرداد 1400 12:29
ای سیه چشم چه دیدی تو از این دیده گناه که نگاهت چو کنم خیره کنی چشم سیاه هرکسی با کس در کوچه شود رویاروی همه را چشم فُتَد بر رخ هم خواه نخواه پیش چشم تو گنهکار همین چشم منست چشم های دگران را نَبُود هیچ گناه تو به نظمّیه و مُستَخدَمِ تأمیناتی گر خطا کار مرا دانی زین گونه نگاه جلب بر در گهِ خود کن پیِ استنطاقم بهرِ...
-
حیف باشد که ز کار همه غافل باشی
یکشنبه 10 مرداد 1400 19:50
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی چنگ در پرده همین میدهدت پند ولی وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است حیف باشد که ز کار همه غافل باشی نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف گر شب و روز...
-
ایکبیری
سهشنبه 5 مرداد 1400 18:38
ایکبیری ترین فرد تاریخ
-
با دو عالم آشنا ظلم است بیکس زیستن
سهشنبه 5 مرداد 1400 18:31
بندگی با معرفت خاص حضور آدمیست ورنه اینجاسجدهها چون سایه یکسر مبهمیست با سجودت از ازل پیشانیام را توأمیست دوری اندیشیدنم زان آستان نامحرمیست آه از آن دریا جدا گردیدم و نگداختم چونگهر غلتیدن اشکم ز درد بینمیست فرصتم تاکی ز بیآبیکشد رنج نفس ساز قلیانی که دارد مجلس پیری دمیست داغ زیر پا وآتش بر سر و در دیده...
-
شاعیان مر ناصبی را در سؤال مشکلات
دوشنبه 4 مرداد 1400 01:56
امتت را چون نبینی بر چه سانند؟ ای رسول بیشتر جز مر ستوران را نمانند، ای رسول گر نگشتهستند فتنه بر جهان از دین حق چون جهانند و طلب گار جهانند، ای رسول؟ از قوی عهدی که کردی بر همه روز غدیر چون خر از نشتر جهانند و رمانند، ای رسول سود دنیا را همی جویند و نندیشند هیچ گرچه از دین و شریعت بر زیانند، ای رسول چون زمان داده...
-
عارفی کو که کند فهم زبان سوسن
جمعه 1 مرداد 1400 23:02
مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد هدهد خوش خبر از طرف سبا بازآمد برکش ای مرغ سحر نغمه داوودی باز که سلیمان گل از باد هوا بازآمد عارفی کو که کند فهم زبان سوسن تا بپرسد که چرا رفت و چرا بازآمد مردمی کرد و کرم لطف خداداد به من کان بت ماه رخ از راه وفا بازآمد لاله بوی می نوشین بشنید از دم صبح داغ دل بود به امید دوا بازآمد...
-
ایزد ما این جهان نز پی جور آفرید
پنجشنبه 31 تیر 1400 21:49
آمد نوروز ماه با گل سوری به هم بادهٔ سوری بگیر، بر گل سوری بچم زلف بنفشه ببوی، لعل خجسته ببوس دست چغانه بگیر، پیش چمانه به خم از پسر نردباز داو گران بر به نرد وز دو کف سادگان ساتگنی کش به دم ای صنم ماهروی! خیز به باغ اندر آی زانکه شد از رنگ و بوی باغ بسان صنم شاخ برانگیخت در، خاک برانگیخت نقش باد فرو بیخت مشک، ابر فرو...
-
فوتبالیها جای وزیر بهداشت دست به کار شدند
سهشنبه 29 تیر 1400 22:29
باشگاه گیتیپسند بجای وزیر بهداشت که خطاب به برخی از بیماران گفته بود عمر آنها کم است و نمیصرفد و از آنها حمایت نکرده بود، برای حمایت از دختر 13 ساله مبتلا به SMA دست به کار شد. سال 1397 با اسائه ادب وزیر بهداشت به بیماران ژنتیک : فاطمه دهقان دختر 13 ساله اصفهانی یکی از چندصد بیماری است که زنده است و نفس میکشد ولی...
-
پشت ما از ظن بد شد چون کمان
سهشنبه 29 تیر 1400 12:02
غیر عشقت راه بین جستیم نیست جز نشانت همنشین جستیم نیست آن چنان جستن که میخواهی بگو کان چنان را این چنین جستیم نیست بعد از این بر آسمان جوییم یار زانک یاری در زمین جستیم نیست چون خیال ماه تو ای بیخیال تا به چرخ هفتمین جستیم نیست بهتر آن باشد که محو این شویم کز دو عالم به از این جستیم نیست صافهای جمله عالم خورده گیر...
-
نیاز من چه وزن آرد بدین ساز
یکشنبه 27 تیر 1400 15:09
الا ای آهوی وحشی کجایی مرا با توست چندین آشنایی دو تنها و دو سرگردان دو بیکس دد و دامت کمین از پیش و از پس بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که میبینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش که خواهد شد بگویید ای رفیقان رفیق بیکسان یار غریبان مگر خضر مبارک پی درآید ز یمن همتش کاری گشاید مگر وقت وفا...
-
کشف الاسرار و عدة الابرار » ۷۱- سورة نوح - مکیة
جمعه 25 تیر 1400 20:25
قوله تعالی بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اسم عزیز من عبده الف سهاده، من طلبه ودّع و ساده، من عرفه انکر احبابه، من صحبه ترک محابّه، من ذکره نسی اسمه، من شهده فقد عقله و لبّه، من عرفه اعترف انّه وراء ما وصفه. بنام او که رستگاری بندگان در رضای او، دل مشتاقان بسته بند وفای او، بنام او که سعادت سعدا بفرّ فضل او،...
-
آن شد ای خواجه که در صومعه بازم بینی
جمعه 25 تیر 1400 13:29
عکس روی تو چو در آینه جام افتاد عارف از خنده می در طمع خام افتاد حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد این همه نقش در آیینه اوهام افتاد این همه عکس می و نقش نگارین که نمود یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد غیرت عشق زبان همه خاصان ببرید کز کجا سر غمش در دهن عام افتاد من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم اینم از عهد ازل...